الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

189

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

كه خداوند ، يگانه و بىجزء و منزّه از تركيب است و هيچ‌گونه تركيبى در او راه ندارد . برهان بر نفى تركيب اين است كه خدا و آن وجودى كه با ادلّهء عقلى وجودش ثابت است ( و بعضى از ادلّهء وجود او را در اين كتاب از نظر خوانندهء گرامى مىگذرانيم ) محتاج به غير نيست و سلسلهء ممكنات ، منتهى به وجودِ بىنيازِ قائم بالذّات او مىشود . تركيب از دو جهت موجب احتياج است : يكى از ناحيهء اجزاء كه هر موجود مركّب در وجود محتاج به اجزاءِ خويش است و تا آنها نباشند مركّب وجود پيدا نمىكند ؛ و ديگر احتياج به علّتى كه آن اجزاء را با هم مركّب سازد . به علاوه ، اشكال تعدّد واجب و قديم ، و تركيب هر جزء از مابه‌الامتياز و مابه‌الاشتراك پيش مىآيد . بحث توحيد در عبادت مسألهء توحيد در عبادت و نفى شريك براى خدا در استحقاق پرستش و عبادت ، از مسائل بااهميّت توحيدى و از پايه‌هاى مهم و باعظمتى است كه بايد به آن معتقد بود و در عمل نيز آن را نشان داد و دعوت انبيا و مخصوصاً دعوت اسلام بر آن استوار است . « 1 »

--> ( 1 ) . رجوع شود به آياتى مثل آيات 59 و 65 و 70 و 72 و 85 اعراف و آيهء 36 نحل و آيهء 64 آل عمران . در اين آيات اين جهت كه فقط بايد خدا پرستش شود به صراحت بيان شده است و در بعضى از آنها پس از امر به پرستش خدا ، جملهء « ما لَكُم مِن إِلهٍ غَيرُهُ » كه بيان دليل از آن استفاده مىشود ، دلالت بر اين دارد كه پرستش مخصوص خداست و چون غير « اللَّه » خدايى نداريد ، بايد فقط او را بپرستيد و احتمال اينكه مراد اين باشد كه « اللَّه » به معناى معبود مىباشد و مفاد اين است كه « اللَّه » را بپرستيد چون معبودى غير از او براى شما نيست ، ضعيف است ؛ اوّلًا از اين جهت كه سابقاً گفتيم « اللَّه » اسم جنس خالق و صاحب و مدبّر و مالك و خداى عالم است و معنى تطابقىآن معبود نيست ، و ثانياً اين جمله بدون اضمار و تقدير يا مجاز ادّعايى سكّاكى ، اگر إله به معناى معبود باشد ، خلاف واقع است چون مشركان معبودهاى غيرخدا داشتند ، امّا اگر اللَّه به معنايى باشد كه گفتيم ، محتاج به اضمار و تقدير و مجاز ادّعايى نيست و جمله به ظاهر خود مورد استفاده است .